تبليغاتX
SinGle-PlaYeR FirsT PaGe | Email | Photo BloG | About & Archive | Headlines | | 1 YeaR Old | Links |SinGle Shoutfarangi |

مرا فقط با قرمز بکش
بقیه ی مداد رنگی هایم برای رنگ کردن تو کافیست

+


خوابم مثل همیشه رنگی بود
تو هم رنگی بود هم خاکستری ؛
موهایم را کوتاه کرده بودم
و تو قهر بودی
حال همه خوب بود
من هم سلام رساندم

+


می روم شمال
به اجبار
و فقط دلم را به جاده ، نمک آبرود و تله کابین خوش کرده ام

+


وای
من انگار افکارم را
اینجا را
و خیلی چیزهای دیگر را جــنده کرده ام

+


در بین این نا آرامی ها
الی و درباره اش
که اصلا حقشان نبود
قربانی شدند
گناه دارد
امروز
من و یک دوست
ساعت پنج
سینما آفریقا

+


همه چیز تلخ بود
بهار آن سال باران نمی بارید ،
این را تازه یادم آمد ...

+


سنگینی نگاهش کار دستش داد .

+


هشتم تیر پنجاهمین سالروز تولد آقای پدر است و من _که اسطوره ی تواضع و ایثار و گذشت هستم !_ با اینکه داغ یک کادوی تولد از سویش به دلم مانده اما باز _به همان دلیل که در بلا ذکر فرمودم_ برایش ادکلن بلو آّپ مورد علاقه اش را خریدم ؛
باشد تا شرم کند و متحول شود *

  * شتر در خواب بیند پنبه دانه ...

+


کمترین چیزی که میشد خواست سایه ی امنیت و آرامش بود
اینها را دکتر به من نداد
به مهندس مهندس رو آوردم
که کله ی پدرش .

+


این دختر بچه ی وراج سرعت حرف هایی که از سرش می گذرد به مراتب بالاتر از سرعت حرکت انگشتانش به روی صفحه کلید است

+


تقصیر خودم بود
آنقدر مصرفت نکردم که تاریخ مصرفت گذشت
فاسد شدی گلم

+ |


مراتب خرسندی (!) خود را به علت نابودی یاهو آی دی دیرینه مان به اطلاع عموم می رسانیم .

+


ما در حقیقت افراد و آحاد نیستیم و چون خود را بر خلاف این حقیقت افراد و آحاد می دانیم مرگ را ناپسند و نابخشودنی می شماریم . ما در بدن نوع انسان اعضایی موقت هستیم و در جسم حیات کل به منزله ی سلول های آن می باشیم . ما می میریم و از میان میرویم تا حیات جوان و نیرومند بماند . اگر همیشه زنده می ماندیم رشد متوقف میشد و جوانی دیگر در روی زمین جایی برای خود نمی یافت . مرگ مانند سبک نویسندگی ، حذف زوائد و فضولات است . ما پیش از آنکه بمیریم نشاط و حیات خود را عاشقانه به موجود تازه تری می دهیم ؛ با آوردن فرزند بر شکاف میان نسل ها پل می بندیم و دشمنی مرگ را رفع می کنیم . مرگ فقط برای اجزا است و گرچه ما که اجزا هستیم می میریم اما حیات کل را مرگی نیست .
                                            لذات فلسفه
                                             ویل دورانت

+


دلگیرِدلگیرم مرا مگذار مگذر ...

+


که به خردادِ پر از حادثه عادت دارید ، هان ؟

+


خندیدم و انگشتر صورتیم که خوب اندازه ی انگشتش بود را بهش دادم و از ته دل دعا کردم کسیکه که دادخواست طلاق می دهد او باشد نه پسربچه ای که بعد از هشت ماه مثل دستمال مچاله اش کرده بود

+


من ،
حالا کمی آزادم
از قید تعلق

+ |


من
 و تمام آنچه فکر و ذکرم بود
 حالا شدیم
 پوزخندهایی به تمام وجوه مشترکمان

+


چقدر دیر خالی می شوم
از این حس کهنه ای که در مغزم می پیچد

+


خیلی حس بدی نسبت به نقطه عطف زندگانی ام دارم
که بلد نیست عین آدم تعقرش بالایی شود
*نقطه ی عطف : جایی که تعقر تابع عوض می شود ، نقطه ی بحرانی که هیچ وقت min یاmax مطلق نیست ، ریشه ی آزمون مشتق دوم !

+


خدای گلم
لطفا هلم نده
من نمی خوام پروازو یاد بگیرم
منم زمینیم
بم راه رفتنو یاد بده

+


"تعلق نداشتن" کلا خیلی چیز خوبیست

+


من عاشق این آقا کارشناسه ی زبان فارسیم که امروز تو گزینه جوان با سرعت سیم سوت بر ثانیه می رید به طراح سوال و سایر دست اندرکاران !
پ.ن : امسال افتادن رو دور گاییدن با این امتحاناشون ، ولی کلا مگه 15 دل نداره ؟!

+ |


تنهایم بگذارید
من باید درس بخوانم فیزیک بگیرم 20 !
من باید معمار خوبی باشم
من باید یک پرورشگاه بزرگ بسازم
من باید مزعه مان را خراب کنم
ناگهانی های من و تو را
مزرعه ی من و تو را
خراب
کنم
که معمار خوبی شوم .

+ |


اتاقم شبیه طویله ای شده
که یک نیم ضلعش
به جای تو
که همیشه گوسفند دوست داشتنیم بودی
پر شده از واقعه ی نمایشگاه کتاب یکشنبه ی پیش

+ |


حرف هایم پر از نگفتن است
نکند دارم بزرگ می شوم ؟

+ |


فاصله ی واقعیت و حقیقت
از من تا خدا هم بیشتر است

+ |


بک گراند موقت سینگل پلیر را دوست بدارید
و اگاه باشد
به علت خرابی میزبان آپلود فعلا دسترسی به فوتوبلاگ مقدرو نیست .
از شکیبایی شما سپاسگزاریم !

+ |


کاش یک دختر داشتم
الان دلم دختر نداشته ام را می خواهد
چرایش هم فقط به خودم ربط دارد
دخترم !

+


اهنگ این روزهایم :
خیال کردی که من خوابم
نمی بینم ، نمی تونم
عشق من !

+